کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : اسماعیل شبرنگ     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : مثنوی    

رفته از دستم حساب جـمعه‌های انتظار            هر سحر یابن الحسن گفتم به پای انتظار

می‌شمارم روزها را، فصل هم‌عهدی کجاست؟!            ندبه می‌خوانم به شوقِ گفتنِ «مهدی کجاست»


نـالـۀ یابن الحـسن! برگـرد بر روی لبم            پُر شده از حسرت دیدار او روز و شبم

می‌رسد او با سپـاهی از شهـیدانِ بـسیج            دیدنی خواهد شد آن ایام، طـوفان بسیج

ملت مستضعـف دنیا به حـقـّش می‌رسد            عاقبت یک جمعه هم مولا، به حقّش می‌رسد

چارده قرن، این جدایی، درد تنهایی بس است            یک نفس تعبیر این رؤیای زهرایی بس است

وعده‌ی حقّ خدا وقت مشخص می‌رسد            جـمـعـۀ آزادی بیـت الـمـقـدّس می‌رسـد

می‌رسد تا که ببیند شور و شوق لحظه را            می‌رسد تا که بـگـیـرد انتـقـام  غـزه را

حضرت صاحب زمان! ای حضرت قائم! بیا            انـتـقـام کـوچـۀ سـرخ بـنـی هـاشـم! بـیا

هر غریبی در زمـانه داد زد: مهدی بیا            مادرت در کوچه‌ها فریاد زد: مهدی بیا

فاطمیه آمده، ای روضه‌خوان! روضه بخوان            از گل پژمرده‌حالِ نیمه‌جان، روضه بخوان

کوچه در کوچه نماند و تا دل گودال رفت            میخ شد خنجر، به روی حنجری بی‌حال رفت

شیعۀ مهدی! عزای سخت بانو را بخوان            فـاطـمـیـه آمده از داغ عـاشـورا بخوان

مـادری افـتاد که حالا تنی تـسخـیـر شد            پیکری افتاد در گودال و خواهر، پیر شد

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

كـوثـر جاری نوری و دو زمزم داری            هرچه شایستۀ عشق است فراهم داری

احمدی روی و علی خوی، عجب زهرایی!            آنچه خوبان همه دارند، تو با هم داری


هاجری؟ آسیه‌ای؟ نه! تو فقط فاطمه‌ای            كه به تعظیم، دوصد هاجر و مریم داری

غـم حـیدر غـم زهـراست، خدا می‌داند            تـو به انـدازۀ غـم‌هـای عـلی غـم داری

چارده‌مرتبه در سوگ خدا روضه شدی            چـارده قـرنِ تـمـام است مـحـرّم داری

از غمت عالم و آدم پُـرِ داغـند و هنوز            چقدر سینه‌زن و مرثـیه‌خوان كم داری

چـادر خاكی تو پرچـم این هیأت‌هاست            به خودت فاطمه! سوگند تو پرچم‌داری

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

جاری شده این اشک به تکرار غـم تو            عـمری‌ست دل مـاست گـرفـتار غـم تو

شد هر تـپـشـش ذکـر «عـلیّاً ولی الله»            قـلـبـی که شـده مـحـرم اسـرار غـم تـو


چشم تر ما چشمه‌ای از کوثر و در دل            چون خیـمه‌ای افـراشته هـمواره غم تو

جا مـانـده دلـم در وسط کـوچهٔ‌ اشکـت            آتـش زده مـا را در و دیــوار غــم تــو

ده قرن گذشته‌ست، هنوز ای گـل پرپر            مـانـده به‌روی دوش جهـان بار غـم تو

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدمحمدجواد شرافت نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

ای تا همیشه مـطـلع الانـوار لبخندت            در چـارده آئـینـه شد تکـرار لبخندت

جان پدر را تا بهشتی غرق گل می‌برد            در لحـظه‌های روشن دیـدار لبخندت


لبریز بود از مادری، لبریز چشمانت            سرشار بود از عاطفه، سرشار لبخندت

نُه سال در دنیای حیدر صبح و ظهر و شب            تکرار شد تکرار شد تکرار لبخندت

با گردش دستاس خیر و نور می‌پاشید            بر هرچه صحرا هرچه گندمزار لبخندت

وقت دعا بود و سر سجاده گل می‌کرد            با گـفـتن «الجـار ثـم الـدار» لبخندت

از روزۀ بی‌نان و بی‌خرما چه شیرین‌تر            وقتی که باشد لحـظۀ افـطار لبخـندت

اما چرا این روزها دیگر نمی‌خـندی            اما چرا این روزهای تار لبخندت.‌..

مثل گلی توفـان‌زده پژمرد، پرپر شد            بعد از پدر بعد از در و دیوار لبخندت

این روزهای آخری یک‌بار خـندیدی            اما چه تلخ است آه تلخ این‌بار لبخندت

با چشم‌های خـسته تا تابوت را دیدی            بر چـشم‌های فـضه شد آوار لبخندت

مادر جهان ما یتیم عشق و احساس است            قدری بخند ای مهربان بگذار لبخندت

چادر نماز دخترم از یاس لبریز است            تـابـیده بر این چـادر گـلـدار لبخندت

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام

شاعر : رضا خورشیدی‌فرد نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

بعد از این‌که دفن شد آن شب پیمبر در سکوت            سُست شد ایمان مردم، مُرد باور در سکوت

شد غدیر خم شبیه رازهای سر به مُهر            محو شد از خاطرات، آن حج آخر در سکوت


کـینه‌ها سر باز کرد و فـتنه‌ها آغاز شد            آتش آن کینه‌ها شد شعله‌ورتر در سکوت

شهر، تنها در هجوم فتنه چشم خیره داشت            لال بود و گنگ بود و بُهت‌آور در سکوت

فـتـنـۀ نَــمـرود شـد آتـش‌بـیـار مـعـرکـه            هیزم آوردند مردم بار دیگر در سکوت

سوخت میراث پیـمبر در میان شعـله‌ها            بسته شد دستان حق؛ دستان حیدر در سکوت

در میان بی‌تفـاوت‌های بی‌اصل و نسب            سوخت آیه آیه آیه قلب کوثر در سکوت

دختر آئـینه را در کـوچه‌ها سـیلی زدند            شد شنیده آن صدای تلخ، بهتر در سکوت

روزِ روشن در میان کوچه افتاد از نفس            در میان هَجمه‌های شعله‌پرور در سکوت

بین طوفان‌های بی‌غیرت، میانِ گرد و خاک            پُر بها شد چادر زهرای اطهر در سکوت

در هجوم بی‌صدایی، یک نفر فریاد شد            فاطمه در بین آن خوف و خطر فریاد شد

از نفس افتاده بود، اما نفـس‌ها را بُـرید            چون رسول‌الله آمد، چون پدر فریاد شد

ذوالفقاری از کلام آورد و در آن معرکه            پیش رفت و پیش رفت و بیشتر فریاد شد

از محمد، از پدر تا گفت قدری گریه کرد            گریه کرد و باز با چشمان تَر فریاد شد

از کـتاب‌الله ناطق گـفت؛ از مولا عـلی            رو به منبر کرد و با خون جگر فریاد شد

بر سر این بی‌تفاوت مردمِ از حق گریز            در میان صحن مسجد با تشر فریاد شد

آه امـا هر چه او فـریـاد شد، فـریـاد شد            دید تنها عده‌ای را مات و مضطر در سکوت

بعد از آن زهرای اطهر ذرّه ذرّه آب شد            شد شبیه یک خیالِ گریه‌آور در سکوت

در غـریـبـی گـوشـۀ آن خـانۀ مـاتـم‌زده            ماند تا جان داد روزی بین بستر در سکوت

غسل داد او را امیرالمؤمنین با اشک چشم            زیر نور ماه، با چندین کبوتر در سکوت

روی برگ لاله‌ها با خون دل باید نوشت            نیمه‌شب تشییع شد آن یاسِ پرپر در سکوت

از امیرالمؤمنین آن شب امانت را گرفت            در میان قـبر، دستانِ پیـمبر در سکوت

نـاکجـا آبـاد شد دنـیـای بعـد از فـاطـمـه            بی‌نهایت شد غم ساقی کوثر در سکوت

می‌رسد پایان این جریان به روز رستخیز            می‌رسد وقتی سواره بین محشر در سکوت

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : علی انسانی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

وحی، خـیـرالنـساش می‌گـوید            خود مدیـحـش خداش می‌گوید

آنکه وحی است منطقش صد بار            "جـان بـابـا فـداش" مـی‌گـویـد


مـصـطـفی بر جـلال او قـائـل            مـرتـضی از وفـاش می‌گـویـد

در تکـامـل کـمـال، حـیـرانش            نقص، از خود جداش می‌گوید

کـعـبـه آئـیـنـه‌دار رخـســارش            مـروه هم از صفـاش می‌گوید

وحی حق را ز بعد ختم رسل            جـبـرئـیـل از بـراش می‌گـوید

روز از کارِ خـانه و دسـتـاس            نـیـمه‌شب از دعـاش می‌گـوید

کـوه از بـار درد او به سـتـوه            ابـر از گـریـه‌هـاش مـی‌گـویـد

وصف او گرچه گفـته‌اند بسی            آنچه شـاید، نگـفته است کسی

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام

شاعر : حسین اسرافیلی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

کاش در باران سنگ فتنه بر دیوار و در‎           سینۀ آئـینه را می‌شد سـپر، دیوار و در

زخم بود و شعله‌ای، بال هما آتش گرفت           زآشـیان سوخـته دارد خـبر دیوار و در


خانۀ وحی پیـمـبر در بلا پـیچـید و شد،           باغ پرپر، سرو زخمی، نوحه‌گر دیوار و در

دختر پیغـمبر و تدفـین پنهانی به شب؟!           وای بر امّت، کند لب وا اگر دیوار و در

حیرتی دارم من از صبری که بر حیدر گذشت           ذوالفقار آرام بود و شعله‌ور، دیوار و در

استخوانی در گلو، خاری به چشم، آتش به جان           ناله‌ها در چاه گاهی، گاه بر دیوار و در

گـریۀ پـنهـان حـیدر از نـفـاقی آشـکـار           شاهد سوز علی شب تا سحر، دیوار و در

از فدک تا کربلا، یک خطّ طغیان بیش نیست           سوخت آنجا خیمه، اینجا در شرر، دیوار و در

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : وحید محمدی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مربع ترکیب

به نـام نـامی زهـرا، به نـام مـادرهـا            سـلام مـا بـه امــام تــمــام مــادرهـا

که فـاطـمه‌ست هـمیـشه امام مادرها            به لطف فـاطـمه هستم غـلام مادرها


غـلام خـانۀ زهـرا حـسابـمان کردند

برای نوکـری‌اش انتـخـابـمان کردند

هزار شکر، نوشـتـند نوکـرش باشیم            هزار شکر که گـفـتـند قـنبرش باشیم

گـدای خـانـۀ او تا به آخـرش بـاشـیم            اجـازه داد به ما، حـلـقۀ درش باشـیم

به روی شانۀ خود دست رحمتی داریم

غـلام فـاطـمه‌ایم و چه عـزّتی داریم

بهـشت زیر قـدم‌های مـادرانۀ اوست            بهشت گـوشۀ دنجی ز آشیانۀ اوست

بهشت زمزمه‌های شب و شبانۀ اوست            بهشت گرمی نان و تنور خانۀ اوست

قسم به گردش دستاس و گرمی نانش

نشـسـته‌ایم سـر سـفـره‌های احـسانش

تـنور عـالـمیان گرم شد به برکت او            شدند خـلق، خـلائق همه به عـلت او

قسم به شوکت زهرا، قسم به عزت او            به عرش و فرش می‌ارزد فقط دو رکعت او

سلام ما به قیام و قعـود و یا رب او

سلام ما به قنوت و به سجدۀ شب او

به حب فاطمه اینجا که راهمان دادند            ثـواب کوه به یک ذره کاهمان دادند

به زیر چادر زهـرا، پنـاهـمان دادند            برات اشک به غم‌های شاهمان دادند

شدیم گریه‌کنِ روضۀ حسین و حسن

یکی بدون حرم شد، یکی بدون کفن

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : علی اکبر لطیفیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

هر که با زهراست احساس سخاوت می‌کند            «مور این وادی سلیمان را ضیافت می‌کند»

فرشیان نه، عرشیان هم رو به او می‌ایستند            در میان خـانه‌اش وقـتی عـبادت می‌کند


مرتضی بر فاطمه یا فاطمه بر مرتضی!            کیست که بر دیگری دارد امامت می‌کند؟!

هرچه مولا مدح خود را کرد، مدح فاطمه‌ست            آیـنه از شـأن هـمـتـایش حکـایت می‌کند

روز محشر که بیاید کار دست فاطمه‌ست            مرتضی می‌ایستد، زهـرا قیامت می‌کند

رشته‌ای از چادرش هم دست ما باشد بس است            رشته‌ای از چادرش؟! آری شفاعت می‌کند

: امتیاز

زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : احمد حسین‌پور علوی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن قالب شعر : غزل

می‌بارد از چشم‌هایم باران اشکی که نم‌نم            شد آبشاری پریشان، رودی که پاشیده از هم

زهرای من بی تو دنیا، غربت‌سرای بزرگی‌ست            آبی ندارد به‌جز داغ، نانی ندارد به‌جز غم


بر سفرۀ سادۀ ما، جز آب و نان و نمک نیست            ای روزی کل هستی، بر خوان لطفت فراهم!

ای قـدر تو بی‌کرانه، ای جایگاه تو والا            در چشمه‌سار احادیث، در نصّ آیات محکم

مدیون لطف تو حوّا، مرثیه‌خوان تو هاجر            محو دعای تو زینب، چشم‌انتظار تو مریم

طعم نگاه تو والتّین، الحمد و طاها و یاسین            آب وضوی تو تسنیم، اشک زلال تو زمزم

تسبیح و ذکر مدامت، گلواژه‌های کلامت            تصویر نوری مداوم، معنای فیضی دمادم

آه ای پرستوی زخمی! بر اهل این خانه رحمی            این خانه می‌ریزد از پِی، این جمع می‌پاشد از هم

تصویر آن روز کوچه، بگذار در پرده باشد            طاقت ندارم بگویم از روضه‌های مجسّم

روزی که در یاری از دین، دنبال من می‌دویدی            با حال و روزی پریشان، با گام‌های مصمّم

باید که پنهان بماند، از چشم دنیا مزارت            باید که مخـفی بماند، قـدر تو قـدر مسلّم

شکر خدا دردمندیم، شکر خدا داغداریم            در غـربت فـاطمیه در روزهای محـرّم

یا فاطمه اشفعی لی، یا فاطمه اشفعی لی            یا فاطمه اشفعی لی، یا فاطمه در دو عالم

: امتیاز

مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : روح الله پیدایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

یک نظر کن سوی من خیلی گرفتارم هنوز            زار و مضطر آمدم محتاج غمخوارم هنوز

من به امـید آمـدم رو برنگـردان از گدا            حال و روزم را عوض کن تا نفس دارم هنوز


صبح تا شب هم برای تو اگر گریه کنم            خوب میدانم به تو خیلی بدهکارم هنوز

با وجودی که دویدم زیر این بیرق ولی            در مسیر نوکری‌ات وای کم کارم هنوز

دائما داری هـوایم را ولی افـسـوس من            باز هم رفـتم به بیـراهـه گـنه‌کارم هنوز

خوش به حال بنده‌ای که زیر لب نجوا کند:            از فراقت ای حبیبم سخت بیمارم هنوز

نیمه شبها فـرق دارد گریه و حال دعـا            من به شوق دیدن روی تو بیدارم هنوز

روبه‌راهم کن برس آقا به فریادم که من            بیقرار کـربـلا؛ صحـن علـمـدارم هنوز

گریه‌های من دم باب الحسین یادش بخیر            همچو ابرم از غم دوری‌ت می‌بارم هنوز

روضۀ مادر به قلب زار من آتش زد و            داغدار خون زهـرا روی دیوارم هنوز

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا یزدانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

دری را که مَلَک با احتیاط - آهسته - وا می‌کرد            که حتی کوبه‌اش هم حق تعالی را صدا می‌کرد

که حتی طرز دق البابش آداب و رسومی داشت            چه آسان آسمان را از زمین، آن در جدا می‌کرد


همین که بسته می‌شد‌، باز می‌شد بغض دلتنگان            همین که باز وا می‌شد، گره بسیار وا می‌کرد

کسی آن سوی در می‌زیست که عالم به قربانش!            که عطر نان خود را نیز تقدیم خدا می‌کرد

زنی بود آنچنان که قاصرم از مدح و توصیفش            که وصفش را کسی هم‌چون علیِ مرتضا می‌کرد

همین که باخبر می‌شد فقیری پشتِ در مانده            سراسیمه نماز مستحبش را رها می‌کرد

کمک می‌کرد هر خلق خدا را بی‌گمان، حتی            اگر آتش درِ آن خانه عرض التجا می‌کرد

به دست و پاش می‌افتاد اگرکه تازیانه‌ هم            زنِ این خانه بی‌شک حق رحمت را ادا می‌کرد

چه آسان خاک کوچه، چادرش را - آه - می‌بوسید            کسی که خاک را با یک نظر چون کیمیا می‌کرد

یتیم آمد، فقیر آمد، اسیر آمد، محبت دید            زن این خانه حتی دشمنش را اعتنا می‌کرد

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدرضا مؤید نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

سـلام فـاطـمـه، ای جـلـوۀ شـکـیـبـایـی            که نور حُسن تو جان می‌دهد به زیبایی

تویی تو روح ولایت به هر ولی، سوگند            تویی تو عصمت یکتا، قسم به یکـتایی


ز خاک پای تو جوشد افـاضۀ ملکـوت            ز آســتــان تـو خــیــزد بـهــار دانـایـی

هرآن که را تو شفاعت کنی به روز جزا            سـزد شـفـیـع قـیـامـت شـود به تـنهـایی

بهـشت عـاشق آن کس که سائل تو بوَد            کـه سـائـل تـو بـوَد کـیـمـیــای دارایـی

نبی که دست تو بوسیده، پس روا باشد            که خـاکِ پای تو بوسد سپـهـر مـیـنایی

ز کور چهره بـپـوشی که نـشنود بویت            الا! حـیـای مـجـسـم! فــروغ بـیـنـایـی!

نـگـیـن فـضـۀ تـو خــاتــم سـلـیـمــانـی            نـگـاه بــوذر تـو مـعـجـز مـســیـحـایـی

قـلـم گـذاشـته تا سر به صفـحـۀ تـاریخ            تو را سـتـوده به مـظلـومی و تـوانـایی

چرا به گریه چنین خو گرفته‌ای زهرا؟            الا ز خـنـدۀ تـو عـشـق را شـکـوفـایـی

حریم خانه‌ات آنجا که مکتب وحی است            کجا و حـمـلـۀ سنـگـین‌دلانِ هـرجـایی؟

علی‌ست باخبر از ماتمت که می‌سوزد            ز داغ گـل، جگـر لالـه‌های صحـرایی

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سعید بیابانکی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

چکیدۀ گل رخسار مصطفی زهراست            عصارۀ نفـحات خوش خـدا زهراست

سـلالـۀ خـلـف خـتـم مـرسـلـین یـعـنی            خـلاصـۀ همه آیـات انـبـیـا زهـراست


زلال نـور رسالت در او نمایان است            چرا که آیـنۀ مـصـطـفی‌نـما زهراست

کسی که ذکر دعایش میان هر دو نماز            شده‌ست ورد زبان فرشته‌ها زهراست

گلی که باغ شهادت از او به بار نشست            چـراغ‌دار شهـیـدان کـربـلا زهراست

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن            امیدوار که باشی، گـره‌گشا زهراست

اگر که کـوه غـم افـتاده روی شانۀ تو            علاج کار تو یک یا علی! و یا زهراست!

اگر چه کـشـتی پهـلـو گرفـته می‌مـاند            تو را چه باک ز توفان که ناخدا زهراست

مگو که راه رسیدن به عشق طولانی‌ست            چرا که فاصله‌اش از حسین تا زهراست

مراقبت کن از آن مضجع شریف، ای عشق            به هوش باش که دار و ندار ما زهراست

چنین غریب اگر در بقـیع پنهان است            مسلّم است که گنجی گران‌بها زهراست

مـدیـنـه! گـوهـر ما آرمـیده در دل تـو            گواه باش که گـنجـیـنۀ حـیا زهراست

اگر در آتش کـین سوخته‌ست خانۀ او            تو دردمـنـد بـیا؛ خـانۀ شـفا زهـراست

دلا سراغ مگـیـر از مـزار پـنـهـانـش            نگـاه کن ز کجا تا به ناکجا زهراست

: امتیاز

زبانحال حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها با بلال

شاعر : جعفر رسول‌زاده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

اشک غمت ستارۀ هفت آسمان، بلال!            در آسمـان غـربت مـولا بـمـان! بلال!

داغ نـماز بر دل محـراب مـانده است            انگـار سال‌هاست نگـفـتی اذان، بلال!


بغض سکوت در گـلویم پـنجه می‌زند            جز غم کسی نمانده مرا همزبان، بلال!

برخیز و سوگ‌نامۀ این فصلِ درد را            با حنجری به وسعت غم‌ها بخوان، بلال!

ای زخمِ شانه‌های نجابت! صبور باش            در الـتهـاب کـیـنـۀ نـامـردمـان، بلال!

تا سنگ کـیـنه حـرمت آئـیـنه بـشکـند            شد دست ظلم و فاجعه هم‌داستان، بلال!

زود است مثل مرغ مهاجر شکسته بال            یکـباره پر بگیرم از این آشیان، بلال!

زود اسـت تـا در آیـنـۀ غـربـت عـلـی            جز نقش درد و داغ نبینی عیان، بلال!

زود است تا مـدیـنه نـبـیـنـد ز فـاطمه            جز یک مزار گـمشدۀ بی‌نشان، بلال!

میراث صبر و زخم و شهادت به روزگار            مـانـد بـرای آل عـلـی جـاودان، بلال!

: امتیاز

زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدهاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

امید جان خـسته‌ام! از بر من سفر مکن            بمان به پیش من، مرو، مرا تو خونجگر مکن

بی‌تو غریب و بی‌کسم، مرو مرو هم‌نفسم            آتـش سـیـنۀ مـرا، بـیا و شـعـله‌ور مکن


میان سوز و ساز خود، به چشم نیمه‌باز خود            به یاد محسنت دگر، نظر به سوی در مکن

ز دل که آه می‌کشی، مرا ز غصه می‌کُشی            نثار قلب و جان من، ز آه خود شرر مکن

روح من و روان من، سوخت چو شمع جان من            برای غُربت علی، گریه تو از جگر مکن

صبر من و قرار من، دلبر و غم‌گسار من            به سوگ و هجر روی خود، مرا تو نوحه‌گر مکن

تو گفته‌ای که یاعـلی، مرا کفن نما ولی            نگفته‌ای که بر رُخ کـبود من نظر مکن

غـم دلت نهـفـتـه‌ای، شب وداع گـفـته‌ای            هیچ کسی را تو علی، ز تربتم خبر مکن

«وفایی» شکسته دل، که گشته‌ای ز من خجل            جز به عزای فاطمه، ز اشک دیده تر مکن

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام

شاعر : محمدحسین مهدی پناه نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

آشـوب فـتـنه در مـدیـنه قـائـله انداخت            دیـوار بیت وحی را از شاکـله انداخت

آتـش زبـانـه می‌کـشـید از خـانـۀ مـولا            این شعله‌ها در آسمان‌ها ولوله انداخت


دنیا به عاشق‌ها همیشه سخت می‌گیرد            مابین زهرا و عـلی هم فاصله انداخت

جای غـلاف تیغ بر بازوی مـادر ماند            یک دست او را از قنوت نافله انداخت

آن دست که با ریسمان دست علی را بست            در کوفه دور دست زینب سلسله انداخت

ثـانی ملعـون در مـدیـنه ظـلـم کرد اما            در کـربلا تیر جـفا را حـرمله انداخت

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : عاطفه سادات موسوی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

دیشب که چشم شهر مست خواب شیرین بود            زینب کنار مادرش تا صبح غمگین بود

دست دعـا در ربـنـای خـانه می‌لـرزید            انگـار لکـنت بر زبـان سـرخ آمین بود


با جان پـیغـمبر چه می‌کردید ای مردم            آیا مـودّت با ذوی القـربای او این بود؟

با زخم بازو، زخم پهلو، زخم ابرویش            من شک ندارم درد او تنهـایی دین بود

من شک نـدارم درد او تـنهـایی حـیدر            در التهاب لحظه‌های سخت تـدفـین بود

حیف دعـا! حـیف غـم الجـار ثـم الدار!            این شهر تنها مستحق چوب نفرین بود

درد یتیمی درد سنگـیـنی‌ست این یعنی            مـادر میان بـستر خود نیز تسکـین بود

: امتیاز

زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدجواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

زهــرا مـگـیـر از حـرمـم آفـتــاب را            بر چـهـره‌ات مـبـند عـزیزم نـقاب را

شرمـنده‌ام که پای غـریـبیِ مـرتـضی            کردی تحمل این همه رنج و عذاب را


در روزهای صبر علی، با خطابه‌ات            دادی جواب دشـمن حاضر جواب را

دیـدی فـراریـان اُحـد با چه کـیـنـه‌ای            بـسـتـند دور گردن و دستم طـناب را

لعنت بر آن که با لگدی فتح باب کرد            بـا که بـگـویم آخـرِ این فـتـح بـاب را

در خــانــه‌ام زدنــد زنــم را مـقـابـلـم            زهـرا حـلال کن، منِ خانه خراب را

سـوزانـد آن که غـنچـۀ نـشکـفـتۀ مرا            خواهـد چـشـید آتش یـوم الحـساب را

زینب کنار بسترت از حال رفته است            از بس که خوانده سورۀ اُمُّ الکتاب را

فهـمیدم از نفـس زدنت، درد پهلـویت            از پلک تار و بی رمقت برده خواب را

ریــحـانـۀ مـجـلـلـه و ســرو قــامـتـم!            بیچـاره کـرده قـد خـمت، بوتـراب را

حالا دگر سفـارش تـابـوت می‌دهی؟!            بغضم شکسته، فاطمه! کم کن شتاب را

هر شب حسین تشنه‌لب از خواب می‌پرد            بگـذار بازهـم به برش ظـرف آب را

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : اعظم سعادتمند نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بر جهـانِ تـشنه بـاران است نام فاطمه            لهـجـۀ محزون قـرآن است نام فـاطـمه

خطبه‌هایش کرده جانِ بیت‌ها را شعله‌ور            در سکوت شهر، طوفان است نام فاطمه


هر کجا که یـادِ مـظلـومـیّت مـولا شود            سوی آن مجلس شتابان است نام فاطمه

با وجود اینکه نورش کرده روشن روز را            چون شب قدر است و پنهان است نام فاطمه

رمز پیروزی‌ست در گرداب اشک و خاک و خون            ذکر سـربـند شـهـیدان است نـام فاطمه

هر کجا دیدی مَلَک در حال رفت و آمد است            در دل آن خانه مهـمان است نام فاطمه

رو بگردان از افـاضات طـبیبِ مدّعی            ای پریشان‌حال! درمان است نام فاطمه

: امتیاز

مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : سیدحبیب نظاری نوع شعر : توسل وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : دوبیتی

بـبـین، تـاریخ در تکـرار مانـده‌ست            جهـان در حـسرت بـسیار مانده‌ست

نـمـی‌آیـی چــرا؟ چـشــم‌انـتـظـارت            گـلـی بـیـن در و دیـوار مـانـده‌سـت


*****************

دل سـبـز و جــوانـی دارد ایـن گـل            ولـی قــدِّ کــمــانــی دارد ایـن گــل

بـیـا، چـشـم‌انــتـظـار تــوسـت آخـر            مــزار بــی‌نـشــانـی دارد ایـن گــل

*****************

جـهـان در انــتـظـار آفـتــاب اســت            تـمـام رنـج‌هـایـش بی‌حـسـاب است

کسی با ذوالـفـقـار از دور پـیداست            جهان در معرض یک انقلاب است

: امتیاز